عبد الله بن قدامة ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )

250

كتاب التوابين ( توبه كنندگان ) ( فارسى )

135 - پزشك نصرانى روايت شده است : يكى از مشايخ صوفيان با ياران خود كه چهل تن بودند بيرون آمد ، و چنان شد كه سه روز هيچگونه خوراكى براى آنان فراهم نشد ، شيخ به آنان گفت : اى قوم خداوند متعال در پى اسباب روزى رفتن را براى بندگان روا دانسته و فرموده است : « فَامْشُوا فِي مَناكِبِها وَ كُلُوا مِنْ رِزْقِهِ وَ إِلَيْهِ النُّشُورُ » « 18 » ، « بر كناره‌هاى آن - زمين - راه برويد و از روزى او بخوريد و حشر به سوى اوست » . بينديشيد و كسى را گسيل داريد كه از ميان ما برود و چيزى براى ما بياورد . درويشى بيرون آمد و بر دو كرانه بغداد برفت ولى كسى را نيافت كه از او چيزى بخواهد . گرسنگى و خستگى او را واداشت تا كنار دكان پزشكى نصرانى بنشيند ، مردمى بسيار بر آن پزشك گرد آمده بودند و او براى ايشان داروها را وصف مىكرد . پزشك نصرانى به او گفت : ترا چه دردى است ؟ درويش مصلحت نديد كه شكايت حال خويش را بر مردى نصرانى عرضه دارد ، فقط دست خويش را به سوى او براى معاينه دراز كرد ، پزشك بر آن دست كشيد و گفت : اين دردى است كه دوايش را مىشناسم . به غلام خود گفت : به بازار برو نيم من نان و نيم من كباب و نيم من شيرينى بياور . درويش گفت : اين بيمارى را چهل مرد ديگر هم دارند ، پزشك گفت : اى غلام از آنچه گفتم چهل برابر فراهم ساز . غلام آن را آورد ، پزشك نصرانى به درويش داد و گفت : براى آنان كه گفتى بردار ، درويش باربرى گرفت و همراه او به سوى خانه كوچكى كه ديگر درويشان بودند راه افتاد ، مرد نصرانى براى آزمودن راستى درويش از جاى برخاست و چون كنار آن خانه كوچك رسيد بيرون از خانه پشت ديوار ايستاد ، درويش وارد خانه شد و خوراك را بر زمين نهاد ، شيخ و درويشان گرد آمدند و خوراك را پيش خود نهادند ، شيخ از خوردن خوددارى كرد و گفت : اى درويش ! داستان اين خوراك چيست ؟ درويش داستان را براى او حكايت كرد ، شيخ گفت : آيا راضى مىشويد خوراك مردى مسيحى را كه براى شما فرستاده است بدون پاداش دادن به او بخوريد ؟ درويشان پرسيدند پاداش او چيست ؟ شيخ گفت : پيش از آنكه خوراك او را بخوريد براى رهايى او از آتش دعا كنيد ، شيخ و درويشان دعا كردند و مرد مسيحى گوش مىداد .

--> ( 18 ) . بخشى از آيه 15 سوره ملك .